|
|
|
|
|
اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده.وبه درخواست يکي از دوستانم اين داستان رو گذاشتم حتما بخونيدش خيلي جالبه. |
||
|
|
|
|
|
و ناگهان مرگ ...
صدای تار که در خانه می پیچید از خود بی خود می شد. هنوز کوچک تر از آن بود که بتواند ساز دست بگیرد و انگشتانش ظریف تر از آن بود که زخمه به سیم بزند. با این همه، شوری در دستانش بود که صبوری از او گرفت و دیری نگذشت که پدر فهمید که جان پرویز تشنه ی زخمه و سیم است. اینگونه شد که پدر که تار و ویولن را شیرین می نواخت و با تاریخ و ادبیات و فلسفه نیز دمخور بود، شد اولین معلم پرویز. ب......................رو به.......................>>>>.......................>>>....................... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
عروسي خونين پايان يافت و داماد دروغين به حجله در آمد. صندوق ها بر خود لرزيدند و ديوان در تاريكي رقصيدند. قربانيان در كفن هاي سپيد به نظاره ايستادند و زندانيان با دست هاي بريده كف زدند وجهانيان يك چشم خشم ويك چشم نفرت، داماد را بدرقه كردند. چشم روزگار فاش گريست و خون از سر ايوان جمهوري گذشت. شيطان خنديد و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضيلت به خواب رفت.
ب......................رو به.......................>>>>.......................>>>....................... ادامه مطلب |
||
|
|
|
||
|
|||
|
|
|
|
|
مردي مي آيد از تبار نور , از تبار عاشقان و شوريدگان , مردي كه محمد (ص) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل , با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شكوفا كند . مردي كه طلوع مهر انگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاكان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد . علي , فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود . ياس ها و نرگس ها در بي كران هاي گذرگاه هستي, عرشيان و زمينيان را در هاله اي از عطر و رويا مي برند; چرا كه عطر وجودشان را از وجود علي (ع) به وديعت گرفته اند ; آبهاي همه درياها از انعكاس نا م او مي درخشند و مي خندند و نسيم هاي بهاري , در وزش لا به لاي شاخ وبرگهاي بيدهاي مجنون نام اورا زمزمه مي كنند و نغمه خوش طنين نام اوست كه اين گونه بلبلان عاشق را به ترنم درآورده است و بهشت براي خاطر او تمام زنبق هايشان را نثار زمينيان كرده است. او علي است ; طبيبي كه هر كجا كه لازم باشد بر زخم ها مرهم مي نهد و دلهاي نابينا و گوشهاي ناشنوا و زبانهاي بي كلام را درمان مي كند. او علي است كه غقلت و ناداني وحيرت وسرگرداني را معالجه و روشني هاي حكمت و عرفان را تقديم دلها و جانهاي تشنه عاشقان الهي مي كند. |
||
|
|
|
|
|
1- اعداد بدرد نخور را به دور بریز . این شامل سن ، وزن و قد میشه . اجازه بده پزشکان برای اونها نگران باشند ، برای همین به اونها پول میدی دیگه .
2 - فقط با دوستان خوش اخلاق معاشرت کن ، غرغروها و بداخلاقها نابودت میکنند (ضمناً اگر جزو اون غرغروها یا بداخلاقها هستی این رو به خاطر بسپار) .
3 - شروع به یادگرفتن کن . کامپیوتر ، هنر ، باغبانی . . . هرچیزی که دوست داری ، هرکاری که اجازه نده مغزت بیکار بمونه . "مغز بیکار کارگاه شیطانه" ، و نام شیطان اینه : آلزایمر!
4 - از چیزهای کوچک و ساده لذت ببر .
5 - به جاهای نادرست و پر گناه نرو . برو به خرید ، حتی مسافرت به یه شهر ویا یک کشور دیگه اما نه به جائی که پراز گناه و خطاست وهمیشه یادخدا باش
6 - بیشتر مواقع طولانی بخند . آنقدر بخند که احتیاج به نفس تازه داشته باشی . و اگر دوستی داری که تورو میخندونه بیشتر وقت خودت را با او بگذرون .
7 - اشک و غصه هم پیش میاد؛ یه کم گریه زاری کن ، یه کم غصه بخور و تحمل کن و بعد حرکت کن . . . تنها کسی که تمام عمر با تو خواهد بود ، خودت هستی . تا زنده ای زندگی کن .
8 - دور وبرت رو پر کن از هرچیزی که دوست داری ، فامیل ، هدایا و یادگاریها ، موسیقی ، گل و گیاه ، سرگرمیها ، هرچیزی که خودت دوستش داری . خونه تو پناهگاه توست .
9 - قدر سلامتی خودتو بدون : اگر خوبه نگهش دار و مواظب باش ، اگر استوار نیست ، بهترش کن ، اگر هم بدتر ازاونی است که خودت بتونی کاری بکنی ، خوب کمک بگیر .
10 - در هر موقعیتی عشق خودت رو به کسانی که دوستشون داری بیان کن و بگو . |
||
|
|
|
|
|
مونا جون دختر عزیزم
با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک فقط می خوام بهت بگم تولدت مبارک
موهبتی است تو را داشتن...با تو بودن...با تو ماندن... و این انگار خواب خوشی است در این بهار نو... پس ای بهترین من ... همیشه برایم بمان...
|
||
|
|
|
|
|
افلاطون در رساله ی ضیافت خود عشق را از زبان کریستوفنوس چنین بیان میکند :
آدمیان نخستین دارای چهاردست بودند و چهار پا و سری داشتند به دو صورت وچهار گوش در حرکت سرعت بسیار و درن نیروی فراوان داشتند. چنان تند رفتار و چابک بودند که در صدد برآمدند به آسمان ها برآیند و به خدایان حمله برند.
در شورای آسمان ازوحشت آدمیان چهار پا غوغا افتاد. خدایان درمانده بودند که آنها را به جای بنشانند و یا ساعقه ای بفرستند و همه را نابودکنند. اما از نابودی آدمیان زیانی بزرگ به آنها می رسید چون دیگر پرستنده و قربانی دهنده ای نمی داشتند .
عاقبت زئوس خدای خدایان را فکری به خاطر رسید که دیگران نیز پسندیدند. زئوس بر آن شد که آدمیان را به دو نیم کند تا هم از قدرتمندی انها بکاهدو هم پرستند گان خود را دو چندان کند. فرمان داد و چنین شد و آنها را چنان پراکند که به زودی هر نیمه؛نیمه ی دیگرخود را گم کرد .
از آن زمان است که عشق به وجود آمد وچیزی که ما آن را عشق می نامیم آرزوی آدمی است که نیمه ی اصلی خود را که او را کامل می کند باز یابد. |
||
|
|
|
|
|
کشاورزی که دانه های بیشتر می خواهد باید بخشی از انرا به زمین ببخشد . وقتی لبخند کسی را میخواهیم باید لبخند خود را ارزانی کنیم . اگر عشق میخواهید باید به عشق بورزید . اگر کمک میخواهید باید به انها کمک کنید اگر میخواهید مشت بخورید باید به کسی مشت بزنید و اگر میخواهید که مردم به شما پول بدهند ” بخشی از پول خود را به دیگران بدهید . در این باره فکر کنید مطمئن باشید که هر چه را که ببخشید به سوی شما باز میگردد . بعضیها میگویند: ” من تمام زندگی ام را داده ام و در ازایش هیچ چیز بدست نیاورده ام “ بنظر نمی رسد این افراد حقیقتا چیزی را بخشیده باشند آنها در پی معامله بوده اند در زندگی و در این معامله ضرر کرده اند و این خیلی فرق دارد با گفته ها ی من سعادت و خوشبختی جریان ابدی بخشیدن و به دست اوردن است ،راه و رسم بخشیدن ؛ بخشش بدون چشم داشت است . اگر در ازای انچه که می بخشی توقعی داشته باشی در واقع وابسته به ان پاداش هستی و هنگامیکه وابسته باشی اتفاق خاصی روی نمی دهد . دنبال کردن حریصانه هر چیز به معنی فراری دادن آن است . پس سعی کنیم خیلی به هر چیز وابسته نشویم ،روحیه بخشندگی داشته باشیم ، بتوانیم از چیزهایی که دوست داریم به خاطر آنها که دوستشان داریم ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ بگذریم . نیکی هنری نیست به امید تلافی احسان به کسی کن که به کار تو نیاید
|
||